تبليغاتX
مرد پارسی
براستی آن هنگام که پروفسور دلوگاز- استاد باستانشناسی دانشگاه شیکاگو-و دستیارانش در تپه های باستانی چغامیش با سنگ نگاره ای چنین شگرف روبرو شدند چه احساسی داشتند؟ در چیزی حدود ۴۵ سال پیش او سنگ نگاره ی زیر را در تپه چغامیش در نزدیکی دزفول پیدا کرد:

من اولین بار تصویر این سنگ نگاره را در کتابخانه ی بنیاد ایرانشناسی نیشابوردر کتابی مربوط به تاریخ موسیقی  دیدم و از همان لحظه نخست من را مبهوت خود کرد.

خوب به آن نگاه کنید! به مراسمی در ۵۰۰۰ سال پیش می نگرید...در ایران زمین

آن بالا کسی در حال نواختن چنگ است سازی که نوازندگان انگشت شماری در ایران امروز و شاید در جهان دارد

پایین تر کسی سازی شبیه به شیپور می نوازد! نمی دانم آیا این ساز باستانی بدرستی چیست و چه نام دارد و از همه مهمتر چه نوایی!

روبرویش مردی سازی کوبه ای را می نوازد و آنسوتر مردی دیگر با سبکی آشنا مشغول خواندن است!

به حالت او که نگاه می کنی شباهت بسیاری به خوانندهای سنتی امروزی در خاورمیانه دارد که زده است زیر آواز...همیتطور اذان گویان و قاریان کتب مقدس...

روبروی آنها مرد یا زنی نشسته بر سطحی بالش مانند که توسط خدمتکاری پذیرایی می شود شاید این مراسم برای او برپا شده است و...

این که این مراسم آیینی مذهبی بوده یا بزمی شاهانه چندان مهم نیست شگفت همنوازی نوازندگانی است با سازهایی آشنا به همراه نوایی دلنشین از خواننده ای توانا! آن هم در زمانی کهن به درازای ۵۰۰۰ سال یک ارکستر واقعی-  قدیمی ترین ارکستر موسیقی جهان - شاید تعداد ساز ها و نوازندگان از این هم بیشتر باشد چون این سنگ نگاره کامل به نظر نمی رسد.

جدای از اهمیتی که این سند تاریخی از نظر تاریخ موسیقی و هنر در جهان دارد بدون هیچ بزرگنمایی می باید از ایرانی بودن خود افتخار کنیم و به دنبال ان احساس مسئولیتی سنگین از این بابت که وارثان فرهنگی کهن زیبا و اصیل هستیم... 

+ نوشته شده توسط کامران پاکنژاد در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 و ساعت 20:41 |
لاست یکی از پر خرج ترین و پر طرفدارترین سریال های ساخته شده در تاریخ برنامه های تلوزیونی است.عمده ی دقایق این سریال در یکی از زیباترین جزایر هاوایی سپری می شود و تا کنون ۵ فصل (بیش از ۹۰ قسمت) آن در کانال های ماهواره ای پخش شده و ادامه دارد( تا چند قسمت معلوم نیست!)این سریال طیف متنوعی از مخاطبین را در بر می گیرد که با وجود سلایق گوناگون تقریباً همگی راضی از تماشای هر قسمت انتظار قسمت بعدی را می کشند.به نظر من ویژگی های عمده این سریال که از دلایل مهم موفقیت آن نیز هست عبارت است از :

۱-لوکیشن های زیبا و مسحور کننده که اغلب دقایق سریال در آن می گذرد و مانع از ایجاد فضای دیداری خسته کننده می شود.

۲-طرح داستان بسیار پویا و غیر قابل پیش بینی بوده رویداد های پایان هر قسمت بیننده را در ترکیبی از هیجان و کنجکاوی بیصبرانه به انتظار قسمت بعد می نشاند،چرخش های بسیار داستان در فصل های مختلف ذهن بیننده را کاملا فعال و درگیر با موضوع نگاه داشته و بطور دائم پرسش های جدید  می آفریند( و به دنبال آن اشتیاق برای یافتن پاسخ ها...)

۳-شخصیت های داستان ترکیب متنوعی از نژادها، افکار و عقاید متنوع است. ولی تقابل بین دو دیدگاه خردمندانه از نوع کارکردگرا از یکسو و باور پیشه و تقدیرگرا( که بسیار هنرمندانه خردگرا نیز جلوه می کند) در تمامی دیالوگ های شخصیت های اصلی به چشم می خورد.به دلیل همین ویزگی و نیز ژانر تقریباً علمی تخیلی سریال، بکارگیری عناصر اساطیری(مانند وقوع سرنوشت تغییر ناپذیر و یا قربانی دادن برای مفهومی فرا طبیعی و...) و انتخاب برخی اسامی نام آشنا برای شخصیت ها مانند جان لاک، پنه لوپه و... است که این برنامه در جذب مخاطبان نخبه نیز موفق بوده است.

۴-احساس همذات پنداری با شخصیت های متنوع داستان و تغییرات رفتاری و روانی تدریجی آنها در بیننده.

۵- و صد البته استفاده از عناصر کلیشه ای و مرسوم هالیوود در ایجاد جذابیت هایی از نوع مرسوم!

در پایان باید گفت که این سریال می تواند تجربه ای خاص و آموزنده و البته سرگرم کننده برای هر بیننده ای در هر نقطه از جهان باشد.

 دیدن این سریال را به شما توصیه می کنم !   

+ نوشته شده توسط کامران پاکنژاد در جمعه 23 اسفند1387 و ساعت 0:26 |
شاید دیدن جلوه هایی از هنر عکاسی خالی از لطف نباشه :

+ نوشته شده توسط کامران پاکنژاد در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 22:29 |

روزی ملک الموت در شمایل پیرمردی رهگذر وارد شهری شد، او چهره ی خود را با سربندی پوشانده بود و آهسته به سمت میدان اصلی شهر قدم بر می داشت، هنگامی که به میدان شهر رسید بر سکوی بلندی ایستاده و دستار از چهره ی خود کنار زد و با بانگی رسا مردم شهر را خطاب قرار داد: " ای مردمان این من هستم ملک الموت "

مردم به ناگاه سراسیمه و هراسان به سمت دروازه های شهر هجوم برده، دروازه هارا پشت خود بسته و گریختند،

تنها یک نفر در میدان شهر برابر فرشته ی مرگ قرار گرفته بود، پیرمردی کاهن که آرام شروع به سخن گفتن کرد: " ای ملک الموت میدانم که سرنوشت تو را به این شهر آورده است میدانم که برای ستاندن جان من آمده ای چندی است که انتظار تورا می کشیدم"

آنگاه ملک الموت رو به او کرد وگفت : " نه ای پیرمرد، حقیقت اینست که تو تنها بازمانده ی این شهر خواهی بود ، همیشه راهزنان و درندگان بسیاری در پی من به کمین نشسته اند."

+ نوشته شده توسط کامران پاکنژاد در جمعه 18 بهمن1387 و ساعت 17:23 |

اسکندر بر آستانه کاخ آپادانا  جام شراب  بر دست فریاد برآورد:

" این منم الکساندر، فاتح بزرگ پرسپولیس

اینک آغازتاریخ است

آغاز فرمانروایی من بر شرق و غرب عالم

آغازی دوباره برای قوم پارس

و برای تمام اقوام،

می نوشم به افتخار واقعه ی بزرگی که در این روز بوقوع پیوست..."

ساقی و معشوقه ی  او رکسانا، در حالی که به زبانه های آتش کاخ می نگریست

نگاهی به چشمان اسکندر و جام در دستانش انداخت و با لبخندی بر لب چشم از

او فروبست.

 

+ نوشته شده توسط کامران پاکنژاد در جمعه 18 بهمن1387 و ساعت 10:45 |


Powered By
BLOGFA.COM